کناره کشی
مترادفها
گوشه گیری، دوری جستن، کناره گرفتن
متضادها
مشارکت، حضور
لغت نامه دهخدا
کناره کشی.[ ک َ / ک ِ رَ / رِ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) عزلت گزیدن از کار. ( ناظم الاطباء ). کناره گیری. کناره گرفتن.
فرهنگ فارسی
عزلت گزیدن از کار. کناره گیری.کناره گرفتن
جمله سازی با کناره کشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از رزم پس کناره کشی را صلاح دید بر هر نفر سپس ز مقامات لشکری
💡 گاهی که تیغ خشم کشی، در میانه ام وانگه که بزم عیش کنی بر کناره ام
💡 بسیاری از سیاستمداران در زمان بحرانهای اقتصادی بزرگ، ترجیح میدهند با کنارهکشی از عرصهی عمومی، از مسئولیتهای سنگین و جنجالی خود در برابر مردم شانه خالی کنند.
💡 کنارهکشی از رقابتهای ورزشی به دلیل آسیبدیدگی شدید، برای یک ورزشکار حرفهای بسیار دشوار و از نظر روحی بسیار دردناک و طاقتفرسا است.
💡 او تصمیم گرفت با کنارهکشی از روابط اجتماعی پرهیاهو، مدتی را در آرامش و تنهایی در روستا سپری کند تا دوباره انرژی خود را بازیابد.