کل گشتن

مترادف‌ها

گشتن، جستجو کردن، کاوش کردن

لغت نامه دهخدا

کل گشتن. [ ک َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) کل شدن. کچل شدن. بی مو شدن سر:
دید پر روغن دکان و جاش چرب
بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب.مولوی.

فرهنگ فارسی

کل شدن. کچل شدن. بی مو شدن

جمله سازی با کل گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به آن مه در سر مستی حدیثی گفته‌ام کین دم نه ز آن برمی‌توان گشتن نه دیگر می‌توان گفتن

💡 و قوله تعالی وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ الآیة... صفت کعبه میکند میگوید این خانه را باز گشتن گاه خلق کردیم که می‌آیند بآن و باز می آیند، هر چند که بیش آیند بیش خواهند که آیند

💡 چه بد عهدی است کآوردی ز عهد عشق بر گشتن نه با من عهدها کردی که با عهد و وفا باشی

💡 (توارى ) به معناى گشتن و نهان گاهى جستن است، و از ماده (وراء) گرفته شده،و كلمه (هون ) به معناى ذلت و خوارى است، و كلمه (دس ) به معناى پنهان كردن است.

💡 فرماندهان او پیشنهاد کردند که در شهر ری مستقر شوند، تا در صورت طولانی گشتن جنگ از نظر آذوقه دچار مشکل نشوند، از سرمای هوا نیز مصون باشند و بتوانند در صورت لزوم منتظر کمک از سوی خراسان بمانند.

💡 ذلیل عشق تو بودن قتیل تیغ تو گشتن خوش است ورنه چه حاصل خود از حیات و هلاکم

💡 گردشگران با اشتیاق فراوان در کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیمی شهر کل گشتند تا آثار باستانی و معماری منحصر‌به‌فرد آن دوران را با دقت مشاهده کنند.

💡 پس از گم شدن کلیدهای خود، او ساعت‌ها در تمام اتاق‌ها و محله‌های اطراف کل گشت تا شاید بتواند آن‌ها را پیدا کند.

💡 محققان برای یافتن منابع تاریخی جدید، در کتابخانه‌های قدیمی و آرشیوهای ملی به طور گسترده کل گشتند تا اطلاعات دقیق‌تری به دست آورند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران