کج و مج
مترادفها
درهم، آشفته، پیچدرپیچ
متضادها
صاف، مستقیم
لغت نامه دهخدا
کج و مج. [ ک َ ج ُ م َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) کج مج. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کج مج شود.
فرهنگ فارسی
کج مج.
جمله سازی با کج و مج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از کژی و راستی ما کاستیم با کج و با راست ما خود راستیم
💡 در دیاری که سجود خم ابرو رسمست غیرمحراب کج و قبله ویران مطلب
💡 مگو که از قد و زلفم سخن مگو جامی که هر چه هست کج و راست از تو می گویم