لغت نامه دهخدا
کج بکج. [ک َ ب ِ ک َ ] ( ص مرکب ) بسیار خمیده. ( ناظم الاطباء ).
کج بکج. [ک َ ب ِ ک َ ] ( ص مرکب ) بسیار خمیده. ( ناظم الاطباء ).
بسیار خمیده
💡 می آنکه بکج طبعی و پرخاش خورد آدم نبود سگی بود لاش خورد
💡 به که در راه محبت چو الف راست شوی که درین ره بکجی راست نشد کار کسی
💡 بکج رفتاری و ناراستی عالم چنین مایل چسان تیر مراد ما تواند بر نشان آمد
💡 جرم خود را ز جهل بر ابلیس یا بکج گردی زمانه مبند
💡 چنان بکج نظری مایلی دلا که مدام بدست آینه و روی بر قفا داری