لغت نامه دهخدا
کبود کردن. [ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نیلی کردن. به رنگ کبود درآوردن. ازرق ساختن:
هان تا نفریبد این عجوزت
چون خود نکند کبود و کوزت.نظامی.
کبود کردن. [ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نیلی کردن. به رنگ کبود درآوردن. ازرق ساختن:
هان تا نفریبد این عجوزت
چون خود نکند کبود و کوزت.نظامی.
برنگ کبود در آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سنگ کبود ماسهسنگ یا لایسنگ و ریزدانهٔ فلداسپاتی و میکایی، به رنگ خاکستری مایل به سبز یا آبی تیره که به آسانی در امتداد لایهبندی میشکافد و لایههای نازک را تشکیل میدهد، از این نوع سنگ معمولاً در فرش کردن پیادهرو استفاده میکنند.