لغت نامه دهخدا
کبوترصفت. [ ک َ ت َ ص ِ ف َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) کبوتروار. کبوترآسا:
بهر آن نامه کبوترصفت آید ز فلک
نسر طائر که پرافشان به خراسان یابم.خاقانی.
کبوترصفت. [ ک َ ت َ ص ِ ف َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) کبوتروار. کبوترآسا:
بهر آن نامه کبوترصفت آید ز فلک
نسر طائر که پرافشان به خراسان یابم.خاقانی.
کبوتر وار
💡 زپهلوان سپاهت به عاقبت بگریخت بر آن صفت که کبوتر گریزد از شاهین
💡 باز نظر کبوتر دل دید در هوا تیهو صفت اسیر نمودش بچنگلی