لغت نامه دهخدا
کاسه خون کشیدن. [ س َ / س ِی ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) خون خوردن. ( آنندراج ).
کاسه خون کشیدن. [ س َ / س ِی ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) خون خوردن. ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به ترانه ی جدایی همه را به خون کشیدی دل بیخبر چه داند که چه می شنفت امشب
💡 دیوانه کرد سبزه خطت بهار را در خاک و خون کشید رخت لاله زار را
💡 ازو چار پیکان به بیرون کشید به منقار از ان خستگی خون کشید
💡 همان موزه از پای بیرون کشید به زاری ز مژگان همی خون کشید
💡 باز فریاد از دل پر خون کشید تا بجنبد چند جا را هم برید