لغت نامه دهخدا
کارافزای. [ اَ ] ( نف مرکب ) کارافزا. کارفزا. زیادکننده کار. آنکه مشغولیت دیگری افزون کند:
چون بود دولت تو روزافزون
چه زیان از حسود کارافزای.انوری.
کارافزای. [ اَ ] ( نف مرکب ) کارافزا. کارفزا. زیادکننده کار. آنکه مشغولیت دیگری افزون کند:
چون بود دولت تو روزافزون
چه زیان از حسود کارافزای.انوری.
( کار افزا ی ) ( صفت ) ۱ - آنکه کار و زحمت دیگری را افزون کند کسی که مشغولیت دیگری را بیشتر سازد: [ چون بود دولت تو روز افزون چه زیان از حسود کار افزای ]. ( انوری ) ۲ - مزاحم. ۳ - پرگو.، زیاد کننده کار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عزم کردست که رغم خرد کار افزای نرود تا بتواند بجز از راه جنون