لغت نامه دهخدا
چین چین. ( ص مرکب ) شکن شکن. با چین های بسیار. صاحب چین های بسیار. پرشکن:
ای زلف سرکشت همه چین چین شکن شکن
مویت برای بردن دلها رسن رسن.
چین چین. ( ص مرکب ) شکن شکن. با چین های بسیار. صاحب چین های بسیار. پرشکن:
ای زلف سرکشت همه چین چین شکن شکن
مویت برای بردن دلها رسن رسن.
شکن شکن. با چین های بسیار. صاحب چین های بسیار. پر شکن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از عالم حیرانی من هیچ مپرسید آیینه کمند نگهی بود که چین شد
💡 ورزشهای تیراندازی در بازیهای آسیایی جوانان ۲۰۱۳ در سالن تیراندازی فانگشان، نانجینگ، چین بین ۱۸ تا ۲۱ اوت ۲۰۱۳ برگزار شد.
💡 می بری دلبری ای شوخ زحد، می ترسم کز گر انباری دل زلف تو بی چین گردد
💡 پدرم فدای دلدار باد. در کسوت بیگانگان بدیدارم آمد اما سخن چینان پدیدار شدند و او بگریخت.
💡 فکنده چین بر ابرو از برای زیب حسن او را دل ما شکوه ای گر دارد از نقاش چین دارد
💡 هر که از شمشیر نازت نیم بسمل ماند ماند هر گره کز چین ابروی تو در دل ماند ماند