چپ رفتن

مترادف‌ها

منحرف شدن، بد پیش رفتن

متضادها

راست رفتن

لغت نامه دهخدا

چپ رفتن. [چ َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) چپ افتادن و چپ بستن و چپ دادن. ( آنندراج ). چپ دادن. ( غیاث ). مخالفت کردن. ( آنندراج ) ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ). || مکاری ورزیدن. ( آنندراج ). حیله بکار بردن. ( ناظم الاطباء ). || بسمت یسار رفتن. ( ناظم الاطباء ):
چپ میرود به راستروان طریق عشق
در گوش چرخ حلقه آهن کشیدن است.میرزا صائب ( ازآنندراج ).رجوع به چپ و چپ افتادن و چپ بستن شود.

فرهنگ فارسی

چپ افتادن و چپ بستن و چپ دادن. مخالفت کردن. یا مکاری ورزیدن.

جمله سازی با چپ رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از غم رفتن او خسته دلانرا شب و روز آستین بود ز خون مژه همچون فرغر

💡 هزار زخم ستم خورده ام رسیده به تو نمانده قوت رفتن ز صیدگاه توام

💡 ببزم بی حجاب آئی و هر شب چهره بنمائی غبار هستی خود را توانم گر زره رفتن

💡 بـعـضـى گـفـتـه انـد: (قـبـلاز رفتن در شكم ماهى تسبيح مى گفته ).

💡 فرمود: عبارت از هتك و كنار رفتن ستر و حايل است، به سبب غلبه سر.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران