چو انداختن
مترادفها
وقتی انداخت، هنگام پرتاب
متضادها
چو برداشتن، چو نهادن
لغت نامه دهخدا
چو انداختن. [ چ َ / چُو اَ ت َ ] ( مص مرکب ) چو افکندن. هو انداختن. آوازه درانداختن. شهرت دادن. اشتهار دادن و بیشتر بدروغ یا بگزاف. منتشر کردن خبری را که غالباً بی اصل است. خبری دروغ شایع کردن. انتشار دادن خبری برای غرضی. شایع ساختن امری. ( از یادداشتهای مؤلف ).
فرهنگ فارسی
هو انداختن ٠ آوازه در انداختن
جمله سازی با چو انداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ليـكـن ايـن وجـه صـحـيـح نيست، براى اينكه هيچ گوينده فصيحى ضمير را از كلام حذفنـمـى كـنـد، و از كـلامـى كه ظاهرش انداختن جسدى بر تخت سليمان (عليه السلام ) است،انداختن خود سليمان (عليه السلام ) را اراده نمى كند، آن هم گوينده اى كه كلامش فصيحترين كلام است.