چنگال خوش

لغت نامه دهخدا

چنگال خوش. [ چ َ خوَ / خ ُ ] ( اِ مرکب ) چنگال خوست باشد. چنگال و هر چیز که درهم مالند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). نوعی از طعام که چنگال نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). هر چیز درهم مالیده نیک آمیخته. ( ناظم الاطباء ). رجوع به چنگال خوست شود.

فرهنگ فارسی

چنگال خوست باشد. چنگال و هر چیز که در هم مالند. نوعی از طعام که چنگال نیز گویند.

جمله سازی با چنگال خوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوش آمد عالمت افراختی بال فرو بردی بدین مردار چنگال

💡 یک روز یکی از مشتریان کرام سیب زمینی‌های سرخ کرده او را به دلیل ضخیم بودن آن نخورد بخاطر همین کرام تصمیم گرفت ورقه‌های سیب زمینی را طوری نازک کند که نیازی به استفاده از چنگال برای خوردن آن نباشد این ابتکار او به مذاق آن مشتری و دیگر مشتریان اطراف او خوش آمد و از آن پس چیپس در لیست غذاها قرار گرفت.

💡 خداوند افراد بيچاره و مسلمان را باين موسسه بيدادگرى مبتلا و گرفتار نسازد، وبندگان خود را از چنگال ظلم و جور اين گرگان خوش خط وخال نگهدارد.

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز