لغت نامه دهخدا
چشم زخم رسانیدن. [ چ َ / چ ِ زَ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) کسی یا چیزی را از اثر چشم بد آسیب رسانیدن. نظر زدن. با چشم صدمه زدن: و سپهر شوخ چشم غدار چشم زخمی رسانید. ( سندبادنامه ص 275 ). رجوع به چشم زخم شود.
چشم زخم رسانیدن. [ چ َ / چ ِ زَ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) کسی یا چیزی را از اثر چشم بد آسیب رسانیدن. نظر زدن. با چشم صدمه زدن: و سپهر شوخ چشم غدار چشم زخمی رسانید. ( سندبادنامه ص 275 ). رجوع به چشم زخم شود.
( مصدر ) کسی یا چیزی را از اثر چشم بد آسیب رسانیدن.
💡 خدايا بتو پناه برم از شر پريان و آدميان، و نيرنگ و اشتباه كارى، و از شرحوادث كوبنده شب و روز، و فوت و دم جنيان، و چشم زخم آدميان.
💡 حلاوتهای جاویدان درون جان عشاق است ز بهر چشم زخم است این نفیر و این همه زاری
💡 در مراسم برات در گناباد و بیشتر مناطق خراسان در سر مزار درگذشتگان اسپند آتش زده و بر روی آن نمک میپاشند و آنرا برای چشم زخم همراه با شعری میخوانند.
💡 ز چشم زخم، غواص گهر سالم کجا ماند؟ که آب تلخ دریا را بود چشم حباب از پی
💡 در جگر می ساختم پنهان ز بیم چشم زخم از دم تیغ تو هر زخمی که بر می داشتم