چراغ ا

لغت نامه دهخدا

چراغ ا. [ چ ِ غَل ْ لاه ] ( اِ مرکب ) پول یا نذری که بدرویشان و نقالان دهند. ( ناظم الاطباء ) وجهی که درویش در معرکه از تماشاچیان ستاند. نقدی که بدرویش معرکه گیر یا نقال دهند. پولی که بر بساط معرکه گیر یا نقال اندازند. رجوع به چراغ و چراغ خواستن شود.

جمله سازی با چراغ ا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دانشگاه پزشکی و شفاخانهٔ چراغ، دانشگاهی افغانستان است که در سال ۲۰۰۷ میلادی در کابل، افغانستان تأسیس شد.

💡 مولوی در مثنوی معنوی عقل را به قرص آفتاب، چراغ، سیاره زهره یا کمتر از آن و نیز ستاره تشبیه کرده‌است.

💡 شب وصل تو می لرزم به چشم از گریه شادی خطر باشد چراغی را که روغن بیش می گردد

💡 ۶- سایر مشخصه‌های چراغ‌های دکل می‌باید بر اساس دستورالعمل‌های ایکائو صورت پذیرد.

💡 و گفت: خوف چراغ دل بود و آنچه در دل بود از خیر و شر بدان چراغ توان دید.

💡 چراغ آگهی از چشم عبرت بین شود روشن دل بیداری از تعبیر خواب غافلان دارم