لغت نامه دهخدا
چابک پای. [ ب ُ ] ( ص مرکب ) تیزپا و تندرو. || چالاک و ماهر در رقص:
با همه نیکویی سرود سرای
رودسازی به رقص چابک پای.نظامی ( هفت پیکر ).
چابک پای. [ ب ُ ] ( ص مرکب ) تیزپا و تندرو. || چالاک و ماهر در رقص:
با همه نیکویی سرود سرای
رودسازی به رقص چابک پای.نظامی ( هفت پیکر ).
تیز پا و تندرو. یا چالاکی و مهارت در رقص با همه نیکویی سرود سرای.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گذشتن از دو جهان گام اولین باشد به پای همت چابک سوار زنده دلان
💡 به خونم کرد چابک دست دیگر دست خود رنگین سر خود را ولی افتاده در پای تو میبینم
💡 پای ننهاده برون یک قدم از خانه خویش سوی آن خانه عجب چابک و چالاک شدی
💡 دلبرا، چابک سوار تو سنت دلبری را دست و پایی می نهد