لغت نامه دهخدا
فقری. [ ف ُ را ] ( ع اِمص ) عاریه دادن شتر برای بار بردن یا سواری. ( از اقرب الموارد ). اسم است افقار را. ( منتهی الارب ).
فقری. [ ف ُ را ] ( ع اِمص ) عاریه دادن شتر برای بار بردن یا سواری. ( از اقرب الموارد ). اسم است افقار را. ( منتهی الارب ).
عاریه دادن شتر برای بار بردن یا سواری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ستر حال کسوت فقری ضرورت است پیدا کند ز پوست مگر پردهدار مغز
💡 از این رو ملاصدرا برهان دیگری بر اساس اصالت وجود اقامه کردهاست که به برهان امکان فقری مشهور است.
💡 عشقی است سخت زیبا فقری است پای برجا بر آسمان نهی پا گر دست این دو بوسی
💡 در تاریخ ۱۵ شعبان ۱۴۰۱ قمری مطابق ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ شمسی از طرف رضاعلیشاه اجازه امامت جماعت فقری گرفت که این اجازه بعدها در مجلس فقری مورخ ۸ مهر ۱۳۶۵ شمسی قرائت شد.
💡 تاکنون چهار کتاب از امیر فقری به چاپ رسیده است؛ «محاسبات و اندازهگیری در علوم حرارتی» در سال ۱۹۹۱، «دانش و تکنولوژی لولههای گرمایی» در سال ۱۹۹۵ (بنا بر آمار گوگل اسکالر، این کتاب پراستنادترین سند در زمینه لولههای گرمایی است )، «پدیدههای انتقال در سیستمهای چندفازی» در سال ۲۰۰۶ و «انتقال حرارت و جرم پیشرفته» در سال ۲۰۱۰.
💡 کار نیکو شود از فرّ خدای متعال «ای که در شدت فقری و پریشانی حال»