لغت نامه دهخدا
چابک روی. [ ب ُ رَ ] ( حامص مرکب )چابک رفتاری. تندروی. چالاکی در راه رفتن:
به چابک روی پیکرش دیوزاد
به گردندگی کنیتش دیو باد.نظامی ( شرفنامه ).که چون خسرو از تخت کیخسروی
سوی لشکر آمد به چابک روی.نظامی ( شرفنامه ).
چابک روی. [ ب ُ رَ ] ( حامص مرکب )چابک رفتاری. تندروی. چالاکی در راه رفتن:
به چابک روی پیکرش دیوزاد
به گردندگی کنیتش دیو باد.نظامی ( شرفنامه ).که چون خسرو از تخت کیخسروی
سوی لشکر آمد به چابک روی.نظامی ( شرفنامه ).
چابک رفتاری. تندروی. چالاکی در راه رفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لفظی فصیح شیرین قدی بلند چابک رویی لطیف زیبا چشمی خوش کشیده
💡 می روی چون نگه از خانه برون چابک و چست زود می آیی و از دیده نهان می آیی
💡 روی براه آر چست ترک گرانی بگیر هر که سبکبار نیست چابک و چالاک نیست
💡 روی تو را ندیده دلم را ربوده ای در دلبری چه چابک و چالاک بوده ای
💡 چو ره درست روی گو بمان که گم شدگان چه سود ازین که چنین میروند چابک و چست