لغت نامه دهخدا
پیچیده شاخ. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) دارای شاخ خمیده و پیچ پیچ: تیس مکعنب؛تکه پیچیده شاخ. ( منتهی الارب ). قچقاری پیچیده شاخ.
پیچیده شاخ. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) دارای شاخ خمیده و پیچ پیچ: تیس مکعنب؛تکه پیچیده شاخ. ( منتهی الارب ). قچقاری پیچیده شاخ.
( صفت ) دارای شاخهای خمیده و پیچ در پیچ: [ تیس مکعنب تک. پیچید. شاخ.]
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نازکاندامی بود امشب در آغوشم رهی همچو نیلوفر به شاخ نسترن پیچیدهام
💡 نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پیچیدهام شاخه تاکم به گرد خویشتن پیچیدهام
💡 پیچیده سر به جیب نشستست غنچه وار کرد آن شکوفه روی تر از شاخ ارغوان
💡 بنده آن تاب گیسو و خم بازو شوم همچو شاخ سنبلی پیچیده بر شاخ گلی
💡 یادم آمد طره مشکین آن رعناغزال هر کجا بر شاخ گل پیچیده دیدم سنبلی