لغت نامه دهخدا
پیچ و واپیچ. [ چ ُ ] ( ص مرکب ) پیچ واپیچ. پرپیچ: کوچه های پیچ و واپیچ؛ با خم و انحنای بسیار. غیرمستقیم.
- مسئله ( کار )؛ بغرنج. مشکل.
پیچ و واپیچ. [ چ ُ ] ( ص مرکب ) پیچ واپیچ. پرپیچ: کوچه های پیچ و واپیچ؛ با خم و انحنای بسیار. غیرمستقیم.
- مسئله ( کار )؛ بغرنج. مشکل.
( صفت ) ۱- پرپیچپیچا پیچ با انحنای بسیار: کوچه های پیچ و واپیچ.۲- بغرنج مشکل مسال. پیچ و واپیچ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می کند خون به دل جوهر تیغ از غیرت پیچ و تابی که در آن موی میان است او را
💡 نه به دستش در خم و نه به پایش در عطف نه به پشتش در، پیچ و نه به پهلو در، ماز
💡 سرو را آزادیم در پیچ و تاب رشک داشت گرچه طوق بندگی صائب به گردن داشتم
💡 سیدا بیرون نیاید گردباد از پیچ و تاب می کند سرگشته دوران هر که در صحرا فتاد
💡 امروزه این میدان و خیابان های اطراف و منتهی به آن از مراکز پخش پیچ و مهره و واشرآلات میباشد و میتوان گفت از تخصصی ترین مراکز این قطعات صنعتی در ایران می باشد.