لغت نامه دهخدا
پیل در پیل. [ دَ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) پیلی پس پیلی. فیلی بدنبال فیل دیگر. پیلان بصف. پیلان بسیار:
طناب نوبتی یک میل در میل
بنوبت بسته بر در پیل در پیل.نظامی.
پیل در پیل. [ دَ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) پیلی پس پیلی. فیلی بدنبال فیل دیگر. پیلان بصف. پیلان بسیار:
طناب نوبتی یک میل در میل
بنوبت بسته بر در پیل در پیل.نظامی.
پیلی پس پیلی فیلی بدنبال فیل دیگر پیلان بصف: طناب نوبتی یک میل در میل بنوبت بسته بر در پیل در پیل. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیارد تاب با او پیل در جنگ هژبران را مسخر کرده چون خر
💡 بتافت آینه از پشت پیل در صحرا چنانکه مهر درخشان بتابد ازکهسار
💡 شاهی که چون رخ آرد در کارزار چون پیل در پای اسبش افتد خورشید چون پیاده
💡 آن یکی چون پیل در زور آمده وآن دگر از حرص چون مور آمده
💡 به رزم اندرون پیل در جوشن است چو خشم آیدش گویی از آتش است
💡 نهان شد خور، شود آری همین رنگ بسا کس پایمال پیل در جنگ