لغت نامه دهخدا
پیل حمله. [ ح َ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) دمان چون فیل. که چون پیل دمد و حمله برد: صیادی سگی معلم داشت، ازین پهن بری... پیل حمله ای. ( سندبادنامه ص 200 ).
پیل حمله. [ ح َ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) دمان چون فیل. که چون پیل دمد و حمله برد: صیادی سگی معلم داشت، ازین پهن بری... پیل حمله ای. ( سندبادنامه ص 200 ).
( صفت ) آنکه مانند پیل دمد و حمله برد دمان چون پیل: صیادی سگی معلم داشت ازین پهن بری... پیل حمله ای.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایکه تاب حمله قهرت نیارد در نبرد دشمن شیر افکنت گرزانکه باشد پیل هم
💡 چهل پیل جنگی و سیصد سوار به یک حمله بفکند بر خاک خوار
💡 حمله خشمت در صف پیلان هند اندر زده لرزه بیمت در تن شیران غاب انداخته
💡 خروشان و جوشان چو پیل دمان یکی حمله آورد بر هندوان
💡 غرابش برانگیخت و افراخت دست درآمد به حمله چو پیلان مست