پیشین گاه
مترادفها
گذشته، دوران گذشته
متضادها
آینده
لغت نامه دهخدا
پیشین گاه. ( اِ مرکب ) وقت نمازپیشین. وقت نماز ظهر. ( غیاث ). پیشین گه:
رفت روزی بوقت پیشین گاه
تا در آن باغ روضه یابد راه.نظامی.رفت پیشین گاهی از ویرانه ای
سوی بازار حلب دیوانه ای.زلالی.
فرهنگ معین
( ~. ) (اِمر. ) وقت نماز ظهر.
فرهنگ عمید
وقت نماز ظهر، وقت نماز پیشین، ظهر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) وقت نماز پیشین وقت نماز ظهر: رفت روزی بوقت پیشین گاه تا در ان باغ روضه یا بد راه. ( نظامی )
ویکی واژه
وقت نماز ظهر.
جمله سازی با پیشین گاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ایا فرخنده شاه نو گرامی تر ز ماه نو خجسته بر تو گاه نو بر غم خسرو پیشین
💡 چو پیشین فریضه بپرداخت شاه یکی انجمن کرد در پیش گاه