لغت نامه دهخدا
پیش گیری کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دفع. جلوگیری کردن. مانع گشتن. منع کردن. بنگهداری برخاستن. از پیش مانع آن شدن چنانکه سرایت مرضی را. || جلو بستن. پیش بندی کردن، چنانکه سیل را یا جریان آبی را در صحرائی.
پیش گیری کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دفع. جلوگیری کردن. مانع گشتن. منع کردن. بنگهداری برخاستن. از پیش مانع آن شدن چنانکه سرایت مرضی را. || جلو بستن. پیش بندی کردن، چنانکه سیل را یا جریان آبی را در صحرائی.
۱- جلوگیری کردن مانع شدن. ۲- مانع سرایت مرض شدن از پیش. ۳- جلو بستن پیش بندی کردن ( چنانکه سیل را در صحرا ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترا آن به که راه خویش گیری شکیبائی در این ره پیش گیری
💡 ندیدم در تو چندان کاردانی که اندر پیش گیری کار دیگر
💡 اگر سد سکندر پیش گیری ز وقت خود نه پس نه پیش میری
💡 وگر سرسری پیش گیری و سست ملامت کند ضربت طعن چُست
💡 پس در آتش افکنی این دانه را پیش گیری پیشهٔ مردانه را