پیش افتاد
مترادفها
رخ داد، پیش آمد
متضادها
پس افتاد
لغت نامه دهخدا
پیش افتاد. [ اُ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) پیش افتاده. || کنایه از قسمت و نصیب:
هر ساعت از مژگان خود، خون دلم پیش اوفتد
این راز مانده بخت بد، اینست پیش افتاد من.امیرخسرو ( از آنندراج ).تا پیش او افتد مگر اشکی ز چشم درفشان
درها ذخیره میکنم از بهر پیش افتاد را.میر حسن ( از آنندراج ).|| پیشاهنگ. || سرگذشت و اتفاق و حادثه وسانحه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- پیش افتاده. ۲- پیشاهنگ. ۳- قسمت نصیب: هر ساعت از مژگان خود خون دلم پیش اوفتد این راز مانده بخت بداینست پیش افتاد من. ( خسرو دهلوی ) ۴-اتفاق حادثه سانحه.
جمله سازی با پیش افتاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر که را افتاد بر محراب ابروی تو چشم کافرست ار پیش محرابت نیاید در نماز
💡 در جریان برگزاری مراسم رسمی، ناگهان فردی از میان جمعیت پیش افتاد و با سخنانی بسیار تاثیرگذار، توجه همه حاضران را به موضوع مهمی که مطرح کرده بود جلب کرد.
💡 وقتی بحث درباره تغییرات اقلیمی شد، یکی از پژوهشگران پیش افتاد و با ارائه آمار و ارقام دقیق، نگرانیهای بسیار زیادی را در میان شنوندگان ایجاد کرد.
💡 در حین بحثهای طولانی در جلسه هیئت مدیره، ناگهان یک پیشنهاد جدید و بسیار هوشمندانه پیش افتاد که مسیر تصمیمگیریهای بعدی شرکت را تغییر داد.