پیرهن قبا کردن

لغت نامه دهخدا

پیرهن قبا کردن. [ رَ/ پیرْ هََ ق َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیراهن قبا کردن. دریدن پیرهن در خشمی یا مصیبتی. دریدن پیراهن بر تن. چاک کردن پیراهن:
خیاط روزگار ببالای هیچکس
پیراهنی ندوخت که آنرا قبا نکرد.خاقانی.صد پیرهن قباکنم از خرمی اگر
بینم که دست من چو کمر بر میان اوست.سعدی.پیراهنی که آید ازو بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند.حافظ.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) دریدن پیراهن در حالت خشم مصیبت و غیره: صد پیرهن قبا کنم از خرمی اگر بینم که دست من چو کمر بر میان اوست. ( سعدی )

جمله سازی با پیرهن قبا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آن خمار که بی مولد من بخانه روم بحکم دلتنگی پیرهن قبا کردم

💡 گر پیرهن قبا نکند گل ز شوق او در گلستان دگر نگذارد هزار پای

💡 عروس صبح که در حکم مهر گردونست ز مهر چهره ی تو پیرهن قبا کرده

💡 زهی ببوی تو گل پیرهن قبا کرده نسیم لطف تو جان در تن صبا کرده

💡 زشرم رای تو خورشید در عرق غرقست زرشک خلق تو گل پیرهن قبا کردست

💡 صد پیرهن قبا کنم امروز تا شبی با دوست جایگه به یکی پیرهن کنم

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز