لغت نامه دهخدا
پی و پاچین. [ پ َ / پ ِ ی ُ پا ] ( اِ مرکب ) پی و بنیان. شالده.
- خانه پی و پاچنی در رفته؛ خانه از پای بست ویران: رطوبت در پی و پاچین این بنا نفوذکرده است، سخت نمناک گشته است.
پی و پاچین. [ پ َ / پ ِ ی ُ پا ] ( اِ مرکب ) پی و بنیان. شالده.
- خانه پی و پاچنی در رفته؛ خانه از پای بست ویران: رطوبت در پی و پاچین این بنا نفوذکرده است، سخت نمناک گشته است.
( اسم ) پی و بنیان شالده.یا خان. پی و پاچین در رفته. خان. از پای بست ویران. یا رطوبت در پی و پاچین این بنا نفوذ کرده است. سخت نمناک گشته است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر نام که مینشنوی از غیر پی و چنگ صوتست و صدا در گذر از ننگ مقالات
💡 دگر زان که خواهد گریزان شود پی و پوست از بیم لرزان شود
💡 میرود غافل و خلقش ز پی و من به شگفت کاین چه لیلی است که صد سلسله مجنون دارد
💡 به درد پی و پوستشان از نهیب عنان را ندانند باز از رکیب
💡 دگر پیکان قدمها برکشیدند دویدند از پی و گردش ندیدند