پی زرد

لغت نامه دهخدا

پی زرد. [ پ َ / پ ِ ی ِزَ ] ( اِ مرکب ) عصب. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). عصبة.

فرهنگ فارسی

عصب عصبه

جمله سازی با پی زرد

💡 در زردی خورشید قیامت به خود آییم ما را که صبوحی‌ست ز صهبای خم او

💡 گفته شد چرا به هنگام وضو اعضاى بدن شما مى لرزد و رنگ چهره شما زرد مى شود؟

💡 عکسی از چهره ی زرد خودم آید در چشم چون ترنج از ورق سبز نماید دیدار

💡 رخم ز انده جان زرد و جان بر جانان لبم زآتش دل خشک و دل بر دلبر

💡 زرد گشت آتش از هیبت خشمش چو نانک آهنین حصن خود اندر دل خارا دارد

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
ایزابل یعنی چه؟
ایزابل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز