پی بشک

لغت نامه دهخدا

پی بشک. [ پ َ ب ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان گابریک بخش جاسک شهرستان بندرعباس. واقعدر هزارگزی شمال خاوری جاسک و 2 هزارگزی جنوب راه مالرو چاه بهار بجاسک. جلگه، گرمسیر دارای 275 تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آنجا خرما. شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان گابریک بخش جاسک شهرستان بندر عباس

جمله سازی با پی بشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بشک از خراسان و فوم از عراق بریشاد از ارمن بدین اتفاق

💡 حکیمی گفت: هر کرا دیدم، ویرا نیک تر از خود پنداشتم. چرا که حال خویش بیقین میدانم، اما از او بشک اندرم.

💡 ز دندانم اگر لؤلؤ برد رشک ز بالایم اگر گردد خجل بشک

💡 ساز بشک س تند و می ها ریختند جمله اندر دامنش آویختند

💡 بشر حافی میگفت: کسی مرگ را ناخوش دارد که درباره ی عقبی بشک اندر است و من چنین کس را ناخوش می دارم.

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز