پهن بینی
متضادها
باریک بینی
لغت نامه دهخدا
پهن بینی. [ پ َ ] ( ص مرکب ) که بینی پهن دارد. که بینی پخت دارد. افطس. ( زمخشری ). افطح. ( از منتهی الارب ). فطاء. افطّ. ( منتهی الارب ). اخثم. ( از منتهی الارب ): مردمانش ( مردمان خمدان مستقر فغفور چین ) گردرویند و پهن بینی. ( حدود العالم ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه دارای بینی پهن است کسی که بینی پخت دارد افطس: مردمانش ( مردمان خمدان مستقر فغفور چین ) گرد رویند و پهن بینی.
جمله سازی با پهن بینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خدای پهن بدان آفرید بینی ترک که واجبست که همواره بر زمین دارد
💡 فیلهای دریایی بهطور متوسط ۲٫۵ تا ۴ متر طول دارند. وزن آنها ۲۵۰ تا ۳۰۰ کیلوگرم است. فیل دریایی پوزهای رو به پایین، دمی پهن و چنگالدار، شبیه به دلفین، و بدنی اژدر مانند دارد که کنارههای آن در جلو تخت و صاف شدهاست. نر این جاندار دارای یک جفت عاج کوچک است. پاهای جلویی به باله تبدیل شدهاست. سوراخهای بالای بینی آن میتواند با استفاده از دریچههایی بسته شود.
💡 ثابت گردیدهاست که این بیماری توارثی اتوزومال مغلوب دارد و مشخصهاش کمتوانی ذهنی شدید، سطح بسیار بالای آلکالین فسفاتاز سرم خون، بندانگشتان تحلیلرفته و ویژگیهای خاص چهرهای نظیر فاصلهٔ زیاد چشمها از هم، پل بینی پهن و صورت مثلثیشکل است.