افطح

لغت نامه دهخدا

افطح. [ اَ طَ ] ( ع اِ ) گاو بدانجهت که نوک بینی پهن دارد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || آفتاب پرست. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). حرباء. ( یادداشت مؤلف ). || ( ص ) مرد پهن بینی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || مرد پهن سر.( آنندراج ). پهن سر. ( المصادر زوزنی ) ( دستور ). پهن سرو پای. ( از مهذب الاسماء نسخه خطی ). || کج بند دست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
افطح. [ اَ طَ ] ( اِخ ) عبداﷲبن امام جعفرصادق ( ع ) ملقب به افطح الرجلین. و فرقه افطحیه یا فطحیه پس از امام صادق ( ع ) او را به امامت برگزیدند. ( از خاندان نوبختی ص 52 و 260 ).

جمله سازی با افطح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حسن بن علی بن فضال بعد از امامت جعفر صادق امامت موسی بن جعفر را نپزیرفته اند بلکه ایشان به امامت عبدالله افطح فرزند جعفر صادق معتقد بودند. اما پس از مدتی از این اعتقاد برگشته و توبه کرد و امامت موسی بن جعفر را پذیرفت.

لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز