لغت نامه دهخدا
پهلوی خوان. [ پ َ ل َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) که پهلوی خواند. که بپهلوی سخن گوید. آنکه سخن پهلوانی گوید. کسی که پهلوی سراید:
پهلوی خوان پارسی فرهنگ
پهلوی خواند بر نوازش چنگ.نظامی.
پهلوی خوان. [ پ َ ل َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) که پهلوی خواند. که بپهلوی سخن گوید. آنکه سخن پهلوانی گوید. کسی که پهلوی سراید:
پهلوی خوان پارسی فرهنگ
پهلوی خواند بر نوازش چنگ.نظامی.
کسی که به زبان پهلوی سخن بگوید یا آواز بخواند: پهلوی خوان پارسی فرهنگ / پهلوی خواند بر نوازش چنگ (نظامی۴: ۶۰۶ ).
( صفت ) آنکه پهلوی خواند کسی که بپهلوی سخن گوید: پهلوی خوان پارسی فرهنگ پهلوی خواند بر نوازش چنگ. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پهلوی خوانان غزل می خواند دوش او بخود مشغول و جانها به خروش
💡 به جفتی پذیرفتش از نیکویی به دینی که خوانی ورا پهلوی
💡 غذا به گر خورم از پهلوی خویش کز آن گسترده خوان بهر بداندیش
💡 آنکه بر پهلوی چپ خوانی دلش آن نه دل باشد ولیکن منزلش
💡 معاش شاه ز پهلوی کاسبان گذرد که سر عیال خوان دست و پا باشد