لغت نامه دهخدا
پشم و پیل. [ پ َ م ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) پشم و جز آن.
پشم و پیل. [ پ َ م ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) پشم و جز آن.
( اسم ) پشم و جز آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز خرس و روباه و گرگ همی کند پشم و پوست ز پیله و عنکبوت همی بدزدد لعاب
💡 الیاف پشم و پنبه و ابریشم یا با دست یا ابزار مکانیکی مانند چرخ نخ ریسی به شکلهای مختلف تابیده میشوند.
💡 كه در خشكى زندگى مى كنند حيت پشم و ناخن آن ها نجس است ولى سگ و خوك دريايىپاك اند.
💡 چشم تو پوست بیند و بر پوست، موی و پشم وز موی و پشم و پوست، رسن خیزد و نمد
💡 4- هماهنگى نعمت ها با نيازهاى بشر و تناسب ساختمان انسان با پوست و پشم و كرك ومو يكى از تدبيرهاى الهى است. (جَعَل لكم جَعَل لكم )