لغت نامه دهخدا
پشت و رو یکی. [ پ ُ ت ُ ی ِ ] ( ص مرکب ) بی پشت و رو. مُوجَّه. در جامه ها و قماش ها.
پشت و رو یکی. [ پ ُ ت ُ ی ِ ] ( ص مرکب ) بی پشت و رو. مُوجَّه. در جامه ها و قماش ها.
( صفت ) آنکه پشت و رویش همانند باشد بی پشت و رو موجه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگرفته همه دهر ز قاف اندر تا قاف اینک بدرد خشمش پشت و جگر و ناف
💡 نيز آن حضرت در اين باره فرمودند: صدقه دادن پشت و كمر شيطان را مىشكند.(354) درباره گفته هاى شيطان روايات زيادى در كتاب هاى حديث موجود است مىتوان از آنها استفاده كرد.
💡 پشت و پهلوی شور و فتنه به دوست ساکن بستر کلال و ملال
💡 چنين بود كه پس از شهادت آن گرامى وقتى بدنش راغسل مى دادند، آثارى بر پشت و شانه هاى وى مشاهده گرديد و چون علتش را پرسيدند،دانستند كه آنها آثارى است از نانها و كوله بارهايى كه امام (ع ) براى تهيدستان بردوش مى كشيده است. (138)
💡 در لغتنامه دهخدا این سیاهرگ، «رگ میانگی دست» توصیف شده و آمدهاست که به این سبب به این رگ هفتاندام میگویند «که به فصد آن خون سر و سینه و پشت و دست و پا خارج میشود.».
💡 پشت و پناه خلق جهانی ز هر بدی پشت و پناه تو بجز از کردگار نیست