لغت نامه دهخدا
پشت خمیدن. [ پ ُ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) خمیده گشتن پشت از پیری. پشت دوتا گشتن. گوژپشت شدن. || سخت خسته و شکسته شدن: از مردن پسر پشتم خمید.
پشت خمیدن. [ پ ُ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) خمیده گشتن پشت از پیری. پشت دوتا گشتن. گوژپشت شدن. || سخت خسته و شکسته شدن: از مردن پسر پشتم خمید.
( مصدر ) ۱- خمیده گشتن پشت از پیری پشت دو تا گشتن کوژ پشت شدن. ۲- سخت خسته و شکسته شدن: ( از مردن پسر پشتم خمید. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو از فراغ دل و عشرت آمدی بوجود من از خمیدن پشتی و زحمت کمری