لغت نامه دهخدا
پراکنده خاطر. [ پ َ ک َ دَ / دِ طِ ] ( ص مرکب ) پراکنده دل. پریشان خاطر.
پراکنده خاطر. [ پ َ ک َ دَ / دِ طِ ] ( ص مرکب ) پراکنده دل. پریشان خاطر.
پراکنده دل پریشان خاطر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای جمعیت خاطر تو جمع وجود خویش را پراکنده سازد
💡 کاروانی است پراکنده و سرگشته ولیک خاطر گمشدگان شاد به بانگ جرسی است
💡 من که باشم که بدل کینه من راه دهی بهر من خاطر خود چند پراکنده کنی
💡 خاطر نازکم ای دوست پراکنده مکن بر قد و قامت زیبای تو چون گیسویت
💡 پراکنده خاطر، دویدم بسی شده عقده را سائل از هر کسی
💡 پراکنده خاطر شد و خشمناک یکی گفتش از دوستداران، چه باک؟