پر خشمی

لغت نامه دهخدا

پرخشمی. [ پ ُ خ َ ] ( حامص مرکب ) غضبناکی. خشمناکی. تأقة. شدت غضب. سختی غضب.

فرهنگ فارسی

خشمناکی شدت خشم غضبناکی.

جمله سازی با پر خشمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی از این کنش‌های جمعیت امام علی آموزش تئاتر به کودکان است، آموزش تئاتر نه به قصد بازیگر کردن کودکان کار، بلکه که به قصد پیدا کردن راهی برای کمک به آن‌ها، راهی که بتوانند که از طریق آن خشمی را که آسیب‌های اجتماعی در وجودشان به یادگار می‌گذارد تخلیه کنند.

💡 اخبار محاوله شورش عبدالله خان به گوش برادرش رسيد كه احمد خان با خشمی عظيم عبدالله خان به نبرد صدا كرد.

💡 نازی ست اندر سر ترا خشمی ست بر چاکر ترا وان خوی نازک مرترا از چشم بیمار آمده

💡 چون به هر خشمی فزاید رحمتت با من ترا سرگران گاهی و گاهی مهربان می‌خواهمت

💡 اگر نازی کنی وقتی و خشمی راهِ آن داری بحمداللّه چه شاید کرد اگر بر دوستان نازی

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز