لغت نامه دهخدا
پایه ور. [ ی َ / ی ِ وَ ] ( ص مرکب ) بلندمرتبه. بلندرتبه. بلندمقام:
که گفتم من این نامه پایه ور
نکرد او بدین نامه من نظر.
( از هجونامه مجعول بنام فردوسی نسخه خطی کتابخانه مؤلف ).
پایه ور. [ ی َ / ی ِ وَ ] ( ص مرکب ) بلندمرتبه. بلندرتبه. بلندمقام:
که گفتم من این نامه پایه ور
نکرد او بدین نامه من نظر.
( از هجونامه مجعول بنام فردوسی نسخه خطی کتابخانه مؤلف ).
بلندمقام، بلندمرتبه، بلندپایه.
( صفت ) بلندپایه بلند مرتبه بلند مقام.
پایور:بلندمقام، بلندمرتبه، بلندپایه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این روستا ۴۴ نفر (۸خانوار) بودهاست.
💡 بهترین پایه صاحب نظران حیرانی است دیده هرگز به مقامی ز پریدن نرسد
💡 منبرشکنان را چه ترقی شود از وعظ زینسان که فرود آمده در پایه پستند
💡 بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این روستا ۳۷ نفر (۷خانوار) بودهاست.
💡 ندانم کیست او یا چیست لیکن اینقدر دانم که دستش دست حق و پایه اش از هرچه بالا شد
💡 بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این مکان ۷۳ نفر (۲۲خانوار) بودهاست.