پای کم اوردن
مترادفها
کوتاه آمدن، عقبنشینی کردن، تسلیم شدن
متضادها
پافشاری کردن
لغت نامه دهخدا
( پای کم آوردن ) پای کم آوردن. [ ک َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) عاجز شدن. کوتاهی کردن در کاری بمقابله کسی. ( غیاث اللغات ):
من آن کسم که چو کردم به هجو گفتن رای
هزار منجیک از پیش من کم آرد پای.سوزنی.
فرهنگ فارسی
( پای کم آوردن ) عاجز شدن کوتاهی کردن
جمله سازی با پای کم اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بهر جورم که خواهی امتحان کن که من در صبر پای کم ندارم
💡 کسی ز سعی به جایی نمی رسد صائب وگرنه دل ز تردد چه پای کم دارد؟
💡 چگونه پای کم آرم ز آسمان آخر که بر در تو بود دایمش بر رفتار
💡 طول آمالم ندارد پای کم از طول عمر آرزو با زندگانی همعنان قد میکشد
💡 از دستهای بالا پای کمی نداریم برق ستم ز هر سو سر می زند گیاهیم
💡 برده است جستجوی تو آرامش از جهان از کبک پای کم نبود کوهسار را