کم اوفتادن
مترادفها
کاهش یافتن، کم شدن، فروکش کردن
متضادها
زیاد شدن، افزون شدن، بالا رفتن، رشد کردن
لغت نامه دهخدا
کم اوفتادن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به ندرت و دیر پیدا شدن. کمتر یافته شدن. کمتر بدست آمدن:
افتاده تو شد دلم ای دوست دست گیر
در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد.سعدی.- کم اوفتادن مراد در کمند؛ به سختی برآورده شدن آرزو:
کسی را که همت بلند اوفتد
مرادش کم اندرکمند اوفتد.( بوستان ).
فرهنگ فارسی
به ندرت ودیر پیدا شدن. کمتر یافته شدن.