لغت نامه دهخدا
پادشه پسر. [ دْ / دِ ش َه ْ پ ِ س َ ] ( اِ مرکب ) شاهزاده. پادشاه زاده. پسر پادشاه: مسکین در این سخن که پادشه پسری به صید از لشکریان دورافتاده. ( گلستان ).
پادشه پسر. [ دْ / دِ ش َه ْ پ ِ س َ ] ( اِ مرکب ) شاهزاده. پادشاه زاده. پسر پادشاه: مسکین در این سخن که پادشه پسری به صید از لشکریان دورافتاده. ( گلستان ).
( اسم ) شاهزاده پسر پادشاه.
شاهزاده پادشاه زاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این پدر داند پسر کاین پادشه فرزند اوست وان پسر کورا نماید سوی دانا دختر است
💡 در بساطت پسر پادشه غزنین است در رکابت پسر پادشه ترکستان
💡 محمود باد عاقبت حسن آن پسر کو پادشه برغبت خود بنده میکند