لغت نامه دهخدا
پا بر پا پیچیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) رَصف.
پا بر پا پیچیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) رَصف.
رصف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو کز آزار محرومی ره هموار پیدا کن که من بی نیش خار از جای خود پا بر نمی دارم
💡 (اركـض ) از ماده (ركض ) (بر وزن مكث ) به معنى كوبيدن پا بر زمين، و گاه بهمعنى دويدن آمده است، و در اينجا به معنى اول است.
💡 در سالهاى 981 تا 984 در منطقه ((دوقورراغور)) معبدهاى مانوى و دين مانى پا بر جابوده است.(27)
💡 طبیعت را اگر گوئی که خاصیت بگرداند معیشت را اگر خواهی که باشد عقل پا بر جا
💡 من نمیگویم به چشمم نه قدم، یا بر زمین چشم من فرش است هرجا مینهی پا بر زمین
💡 به بزم دلبران گر دعویی شیرین لبی سازی چو کوه بیستون امروز پا بر جا گواهت من