پا بدو گذاشتن
مترادفها
عجله کردن، شتاب کردن، هول کردن
متضادها
ایستادن، ماندن، توقف کردن
لغت نامه دهخدا
پا بدو گذاشتن. [ ب ِ دَ / دُو گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) غفلةً بسرعت گریختن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بسرعت دویدن.، غفلت بسرعت گریختن
جمله سازی با پا بدو گذاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر راه دوری که دارد به پیش شب و روز باید نهد پا بدو