واجب دانستن

لغت نامه دهخدا

واجب دانستن. [ ج ِ ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) لازم دانستن. لازم شمردن: و ندانیم که آنچه بدل ما آمده است حقیقت است یا نه اما واجب دانیم که در هر چیزی که از آن راحتی و فراغتی بدل وی پیوندد مبالغتی تمام باشد. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 90 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - لازم شمردن. ۲ - صلاح دانستن. ۳ - روا داشتن سزاوار دانستن.
لازم دانستن لازم شمردن

جمله سازی با واجب دانستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 2 - در مورد واجب دانستن قتل همه مسلمانها، قبلا بهدليل اين بينش اشاره نموديم، و در گفتارها و نوشتارها و كردارهايشان روشن است.

💡 اصلا وجود اين شخص (يزيد) تبليغ عليه اسلام بود. براى چنين شخصى از امام حسين (ع) بيعت مى خواهند امام از بيعت امتناع مى كرد و مى فرمود: من به هيچ و جه بيعت نمى كنم.انها هم بيعت نكردن را خطرى براى رژيم حكومت خودشان مى دانستند، خوب هم تشخيص دادهبودند و همين جور هم بود. بيعت نكردن امام، يعنى معترض بودن،قبول نداشتن اطاعت يزيد را لازم نشمردن بلكه مخالفت با او را واجب دانستن. از اين روآنها مى گفتند: كه بايد بيعت كنيد و امام مى فرمود: به اين ذلت تن نمى دهم.

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز