لغت نامه دهخدا
هوش بند. [ ب َ ] ( نف مرکب ) آنچه مانع به کار افتادن هوش و خرد باشد:
چشم بند است ای عجب یا هوش بند
چون نسوزاند چنین شعله ی ْ بلند.مولوی.
هوش بند. [ ب َ ] ( نف مرکب ) آنچه مانع به کار افتادن هوش و خرد باشد:
چشم بند است ای عجب یا هوش بند
چون نسوزاند چنین شعله ی ْ بلند.مولوی.
آنچه مانع به کار افتادن هوس و خرد باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کسی را که گردون رساند گزند دل و هوش او اندر آرد به بند
💡 به هوش باشيد! شما قيد و بند اسلام را قطع، حدود آن رامعطل و احكام آن را به دست نابودى سپرده ايد؛ بدانيد! خداوند مرا به نبرد با سركشان،پيمان شكنان و كسانى كه فساد را بر روى زمين به راه مى اندازد فرمان داده است.