لغت نامه دهخدا
هم قافله. [ هََ ف ِ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) همراه. هم عنان:
ای زخمگه ملامت من
هم قافله قیامت من.نظامی. || نظیر. برابر:
هم طارم آفتاب، رویش
هم قافله عبیر، مویش.نظامی.
هم قافله. [ هََ ف ِ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) همراه. هم عنان:
ای زخمگه ملامت من
هم قافله قیامت من.نظامی. || نظیر. برابر:
هم طارم آفتاب، رویش
هم قافله عبیر، مویش.نظامی.
همراه هم عنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آواز جرس برخواست از قافله طاعت وین قافله را توحید کرده است شتربانی
💡 ۲- قرار داشتن روستا در مسیر قافله رو اصفهان به خوزستان و بلعکس که این ویژگی اهمیت مهمی برای اقتصاد و توسعه ی روستا داشته است.
💡 فريادى مانند صداى رعد و برق، تمام صحرا را پر كرد و به سارقان و دزدان حمله نمود و فرمود: دست از اين قافله برداريد و از اينجا برويد، دور شويد و گرنه همه شما را هلاك و به جهنم مى فرستم.)
💡 در آن روزى كه امام موسى كاظم عليه السلام در مسير راه مكّه به مدينه، متولّد شد، من نيزهمراه قافله حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم بودم.
💡 صد ره به هوس خود را با وصل تو سنجیدم یک مرحله تن وانگه صد قافله جانستی
💡 دور است خواب قافله از معنی رحیل ورنه نمیشد اینهمه بانگ درا بلند