لغت نامه دهخدا
هرزه چشم. [ هََ زَ / زِ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) آنکه به ادب ننگرد. ( یادداشت به خط مؤلف ). || آنکه چشم به زن نامحرم دارد. ( یادداشت به خط مؤلف ).
هرزه چشم. [ هََ زَ / زِ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) آنکه به ادب ننگرد. ( یادداشت به خط مؤلف ). || آنکه چشم به زن نامحرم دارد. ( یادداشت به خط مؤلف ).
(صفت ) ۱- آنکه چشم بزنان نامحرم دارد. ۲- آنک بادب درکسان ننگرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قدسی اگر تو عاشقی یار تو در دل است و بس هرزه متاز هر طرف چشم غلط نصیب را
💡 گر کسی بر خرمن مردم چو موران داشت چشم کی تواند بست پای هرزهپوی خویش را
💡 به چشم عشقی دنیا چنان نماید پست که هرزهبازیِ ششساله طفلِ دائممست
💡 مسیح سوزن خود گو به هرزه تیز مکن که چشم آبله ما به خار هامون است
💡 رخ گشودند و لب هرزه سرایم بستند دل ربودند و دو چشم نگرانم دادند