لغت نامه دهخدا
نیکوگیاه. ( ص مرکب ) پرگیاه. سرسبز و باطراوت. که گیاه در آن به زودی و آسانی بردمد و رشد کند: عثمر؛ ریگستانی است نیکوگیاه آسان گذار در بلاد طی. ( از منتهی الارب ).
نیکوگیاه. ( ص مرکب ) پرگیاه. سرسبز و باطراوت. که گیاه در آن به زودی و آسانی بردمد و رشد کند: عثمر؛ ریگستانی است نیکوگیاه آسان گذار در بلاد طی. ( از منتهی الارب ).
پر گیاه. سر سبز و با طراوت. که گیاه در آن بزودی و آسانی بر دمدور شد کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از لطف و حسن دایم در جمع نیکوان هستی چو ژاله بر گل و چون لاله در گیاه