لغت نامه دهخدا
نیکوکارپرور. [ پ َ وَ ] ( نف مرکب ) آنکه نیکوکاران را تعهدو تربیت کند. ( فرهنگ فارسی معین ). مشوق نیکوکاری.
نیکوکارپرور. [ پ َ وَ ] ( نف مرکب ) آنکه نیکوکاران را تعهدو تربیت کند. ( فرهنگ فارسی معین ). مشوق نیکوکاری.
( صفت ) آنکه نیکو کاران را تعهد و تربیت کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این ساختمان حدود سال ۱۳۵۰ در کنار دروازه سویقه ساخته شد و از نام یک مرد نیکو کار به نام سیدی ابو سعدون گرفته شدهاست، که در قرن پانزدهم میلادی نزدیک به آنجا زندگی میکرد.
💡 در نظر قدما، أَبْدال (به فتح اول) طایفه ای از نیکو کاران بودند که خداوند زمین را توسط آنان به پا داشتهاست.
💡 ده و دو پیک را دایم، رفاقت داده در یک ره از ایشان چار نیکو کار و باقی رند بی سامان
💡 روانهای مقدس و امشا سپندان را میستایم و نزد خداوند دانا پیمان میبندم که همیشه نیکو کاری پیشه کنم، راستی را برگزینم با فره ایزدی بهترین کارها را پیش گیرم و دربارهٔ گاو که از عطاهای خیر فرد است مهربان باشم.
💡 و معنی برّ مهربانیست و نیکو کاری و راستی و خوش خویی، قال النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم البرّ شیء هیّن و وجه طلق و کلام لیّن