لغت نامه دهخدا
نیکومخبر.[ م َ ب َ ] ( ص مرکب ) نکومخبر. نیکوسیرت:
هم میر نیکومنظری هم شاه نیکومخبری
بر منظر و بر مخبر تو آفرین باد آفرین.فرخی.شادمان باد و به هرکام که دارد برساد
آن نکوخوی نکومنظر نیکومخبر.فرخی.
نیکومخبر.[ م َ ب َ ] ( ص مرکب ) نکومخبر. نیکوسیرت:
هم میر نیکومنظری هم شاه نیکومخبری
بر منظر و بر مخبر تو آفرین باد آفرین.فرخی.شادمان باد و به هرکام که دارد برساد
آن نکوخوی نکومنظر نیکومخبر.فرخی.
نکو مخبر. نیکو سیرت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جهان هردو تنی را سخن از منظر اوست منظرش نیکو، اندر خور منظر مخبر
💡 از منظرش به مخبر نیکو خجل شود آنکو حدیق منظر و خبر کند همی