نکو گوهر
مترادفها
نیکسرشت، پاکنهاد، شریف، خوبذات
متضادها
بدگوهر، بدذات
لغت نامه دهخدا
نکوگوهر. [ ن ِ گ َ / گُو هََ ] ( ص مرکب ) نژاده. خوش طینت. نیکونژاد:
با نکوگوهران نکو می کرد
قهر بدگوهران هم او می کرد.نظامی.
فرهنگ فارسی
نژاده. خوش طینت. نیکو نژاد.
جمله سازی با نکو گوهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای گردن و دست زن نکو، پروین سزاست گوهر دانش، نه گوهر الوان
💡 همایون بنائی مبارک درختی نکو گوهری بوالعجب کیمیائی